ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
41
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
خلافت مروان ابن الحكم چون ابن الزبير را كار بالا گرفت براى او در شام هم بيعت گرفتند و به نامش بر منابر اسلام ، جز منبر طبريه از بلاد اردن ، خطبه خواندند . و جهان بر بنى اميه برآشفت . مروان بن الحكم چون بيعت مردم را با ابن الزبير نگريست خود نيز آهنگ آن كرد كه به او پيوندد . ولى عبيد اللّه بن زياد ، آنگاه كه به شام آمد ، او را از اين كار بازداشت و گفت : تو شيخ بنى عبد مناف هستى ، در اين كار شتاب مكن . مروان به جابيه در سرزمين جولان ميان دمشق و اردن رفت . در اين احوال عمرو بن سعيد بن العاص معروف به الاشدق ، مروان را برانگيخت كه براى خود بيعت گيرد . او گفت : نه . نخست براى خالد بن يزيد بن معاويه بيعت خواهم گرفت سپس براى خود . اشدق بدين راضى شد و مردم را به بيعت با مروان فرا خواند مردم نيز پذيرا آمدند . پس در سوم ذو القعدهء سال 64 با مروان بن الحكم بن ابن العاص بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف بيعت شد . مروان ابو عبد الملك كنيه داشت . اين بيعت در اردن انجام گرفت . و چنان نهادند كه پس از مروان بن الحكم با خالد بن يزيد و پس از او با عمرو بن سعيد بن العاص بيعت كنند . واقعهء مرج راهط چون مردم با مروان بيعت كردند از جابيه به مرج راهط رفت . ضحاك بن قيس با هزار مرد جنگى در آنجا بود . ضحاك از نعمان بن بشير كه در حمص بود ، يارى طلبيد . او شرحبيل بن ذى الكلاع را به يارىاش فرستاد همچنين از زفر بن الحارث كه در قنسرين بود . او نيز مردم قنسرين را به يارىاش فرستاد . قبايل كلب و غسان و سكاسك و سكون در ركاب مروان بودند . مروان سپاه تعبيه داد و عمرو بن سعيد را بر ميمنه و عبيد اللّه بن زياد را بر ميسره قرار داد . نبرد مرج راهط بيست روز مدت گرفت . نبردى سخت بود . ضحاك بن قيس و هشتاد تن از